
سلام به همگی .امیدوارم حالتون خوب باشه!
من سحرم و طبق معمول در خدمت شمام البته شاید شیوا جون هم این دفعه مطالبش رو بنویسه که منم امیدوارم مشکلی براش پیش نیاد و بتونه با اپش یه کم به این وبلاگ رونق بده و شما رو از دست من نجات بده![]()
چه خبر ؟ با نفسای آخر تابستون چی کار می کنین![]()
![]()
.خوش میگذره؟ببخشید اگه ناراحتتون کردم ولی چه کنم که حقیقت تلخه.
حالا برای اینکه یه کم جو عوض شه این عکس رو از امیت ببینید.تا بعد برم سراغه خبرا

خوب تو این مدت اکثر خبرهای مربوط به امیتا در مورد اکران "اگ"بود که همونجوری که حدس میزدم فروش خوبی نداشته و زیاد موفق نبوده اما همه بازی آمیتا رو در نقش بابان سینگ تحسین کردن
و پسر امجدخان هم گفته که خوشحالم از اینکه امیت جی این نقش رو بازی کرد چون غیر از اون هیچ کس دیگه از پس این نقش بر نمیومد.
خبر بعدی هم چیزی نیست جز اکران فیلم "the last lear" در جشنواره تورنتو که این طور که به نظر میاد تونسته نظر منتقدهای هندی و غیر هندی رو به خودش جلب کنه و بعد از اکران این فیلم همه افرادی که فیلم رو دیدن گفتن که واقعا تحت تاثیر اجرای آمیتا قرار گرفتن (این که دیگه تازگی نداره![]()
) و بازی آمیت رو ازبهترین بازیهایی که یه بازیگر میتونه بکنه دونستن و حتی گفته شده که اجرای امیت تو این فیلم از بلک هم قشنگ تر بوده.و شاید بتونه سومین جایزه ملی رو هم برای آمیتا به ارمغان بیاره(خدا کنه همین جوری باشه
)
ولی کارگردان فیلم گفته که چون این فیلم مخاطب خاص داره شاید نتونه تو گیشه خیلی موفق باشه(ماشاالله از بس این هندی ها خوش سلیقه اند
فیلمای مسخره رو میرن میبینن ولی فیلمای هنری و قشنگ رو....)
اینم عکس و والپیپر از آمیتا تو این فیلم:

راستی من دفعه پیش پرسیدم فکر میکنین چرا آمیتا و ابیشک این همه انگشتر دستشون میکنن که مثل اینکه کسی جواب درستش رو نمیدونست(حالا انگار چی شده... سوال کنکور که نبود
) حالا خودم جوابشو میدم:(البته این رو آبیشک تو یه مصاحبه گفته و من هم دقیقا عین کلماتش رو مینویسم)
خیلی ها از من و بابا می پرسن شما چرا اینقدر انگشتر دستتون میکنین که من در جوابشون باید بگم مادر خیلی از انگشتر خوشش میاد و دوست داره که من و بابا همیشه چندتا انگشتر دستمون کنیم .وقتی من و بابا میبینیم که با این کار ساده مادر چقدر خوشحال میشه و با رضایت لبخند میزنه چرا این کار رو نکنیم؟چون به نظر بابا و من مهم ترین چیز تو زندگی رضایت همسر و مادره.![]()
![]()
![]()
![]()
خوب حالا میرم سراغ ادامه خاطرات آمیت:
بعد از مرخص شدن از بیمارستان دکترا بهم گفتن که من فقط با عصا میتونم راه برم....![]()
من به دهلی رفتم و تصمیم گرفتم که دوران نقاهتم رو اونجا تو یک مزرعه بگذرونم. من با خودم تمام فیلمای قدیمی ام رو برداشته بودم و هر روز اون ویدیو ها رو نگاه میکردم. صحنه های اکشن .اهنگام همه چیز رو و هر روز خیلی قبل از اینکه جایا و بچه ها از خواب بیدار شن به راننده میگفتم که من رو به دورترین قسمت مزرعه ببره. یه روز تصمیم گرفتم که اون جا یکی از صحنه ها رو دوباره بازی کنم برای همین هم نور رو تو ضبط صوت گذاشتم و سعی کردم که همون حس و حالتی رو که باهاش این صحنه رو اجرا کردم بگیرم کاری که در ابتدا غیر ممکن بود چون من حتی نمی تونستم دستام رو حرکت بدم. برای همینم به خونه برگشتم در حالی که کاملا نا امید شده بودم.
بعد از یه مدت تصمیم گرفتم خودم وضعیتم رو بهتر کنم و تصمیم گرفتم از اول شروع کنم. تصمیم گرفتم هر چند قدمی که میتونم بدون کمک گرفتن از عصا بردارم و هر روز هم تعداد قدم ها رو زیادتر می کردم.موقع غروب هم روی صحبت کردن و تغییر حالتهای صدا تمرین میکردم. دیالوگهای فیلمهای دیوار و شعله و بقیه فیلم هام رو گوش میکردم و سعی میکردم تکرارشون کنم.میدونین این خیلی خنده دار بود که تو یه اتاق خالی داد بزنی:
"ruk jao.nahin tu bhu nke rak doonga"
دکترا به من گفته بودن که از اگوست ۸۳ میتونم کارم رو دوباره شروع کنم ولی من ژانویه ۸۳ سر کارم برگشتم و از همون جایی که کار رو ترک کرده بودم یعنی از همون صحنه فیلم کولی که ناتموم مونده بود شروع کردم. خیلی ها میگفتن من این کار رو به خاطر کسب شهرت و محبوبیت انجام دادم و این حرف اونا خیلی من رو ناراحت میکرد چون درست نبود
.این کار فقط برای یه پیروزی شخصی بود که اعتقاد من رو به زندگی برمیگردوند.
جایا هم ۲ اگوست یه دسته گل برام فرستاد با یه کارت که روش نوشته بود:"happy birthday amitabh bachchan"![]()
![]()
راستی شیوا هم میخواد یه نقد فیلم بنویسه پس من ازتون خداحافظی میکنم. اما طبق معمول عکسای خانوادگی آمیت پایان بخشه آپای منه که امیدوارم خوشتون بیاد.
میدونین به نظر من آمیتا خیلی شویتا رو دوست داره چون همیشه تو عکسا کنار هم هستن البته این حرف من رو ابیشک هم تایید کرده

به این میگن گل پسر بابا![]()


میگم طفلی آبی حتما خیلی دلش واسه باباش تنگ شده بوده که به این بهونه اوردش پیش خودش

این عکسا هم که مربوط میشه به اقا ابیشک گل گلاب![]()


اینا هم که همون زوج خوشبختن که دفعه پیش گفتم تازه با هم عروسی کردن![]()
![]()
![]()

قرار بود که این دفعه من و شیوا با هم آپ کنیم و شیوا هم یه نقد فیلم قشنگ رو آماده کرده بود اما فکر کنم کاری براش پیش اومد و نتونست تو این آپ متنش رو بزاره و باز هم مجبورین که من رو تحمل کنین![]()
![]()
قبل از هر چیز نیمه شعبان رو با یه روز تاخیر به همه تبریک میگم.بعدش هم از همه شما که با کامنتای قشنگتون به ما روحیه میدین تشکر میکنم:مینا جون.نازی خانم . ستاره عزیزم.محیا جون.فریده خانم و ایش عزیز.هر دو تا علی آقا.آقا سیاوش.۱ عزیز .آقا هادی. آقا محمد و سارا خانم که تازه به جمع ما اضافه شدن و امیدوارم بازم پیش ما بیان .اگه کسی رو از قلم انداختم اینو به حساب حواس پرتی من بزاره و منو به بزرگی خودش ببخشه
.
مینا جون وقتی فهمیدم میخوای وبلاگه قشنگت رو ببندی خیلی ناراحت شدم
آخه وبلاگت یکی از اون وبلاگاییه که نه تنها من بلکه فکر کنم تمام بالیوودی ها دوستش دارن اما به هر حال امیدوارم که تو هر کاری که میکنی موفق باشی![]()
![]()
.
سارا جون در مورد اون سوالی که در مورد جایزه ملی هند پرسیده بودی باید بگم که امیتا سال قبل این جایزه رو نبرده بود و امسال برای دومین بار برنده این جایزه شد و همون جوری که قبلا هم گفتم دفعه قبل هم این جایزه رو به خاطر فیلم آگنی پت برده بود و من فکر میکنم این جایزه به طور سالانه اهدا نمیشه و فقط به فیلم ها و بازیگرایی که کارشون خیلی تاثیر گذار بوده داده میشه چون تا حالا تعداد کمی از بازیگرا یعنی پنج نفر این جایزه رو گرفتن (این آمار رو رانی تو مراسم فیلم فیر ۲۰۰۶ زمانی که داشت از شبانا ازمی صحبت میکرد اعلام کرد که با این جایزه امیتا تعداد جوایز ملی اهدا شده به بازیگرا میشه شش تا) که غیر از آمیتا که دو بار این جایزه رو برده شبانا ازمی هم یک بار برنده این جایزه بوده.
خب حالا یه عکس قشنگ از آمیت جی ببین.امیدوارم خوشتون بیاد به خصوص مینای عزیزم که خیلی عکسای قدیمی آمیت رو دوست داره (مثل خودم![]()
)

خب حالا میرم سراغ خبرا:
خبر اول اینکه آمیتا جناب اقای آمیتا باچان یه جورایی دلش برای سانجی تنگ شده و هوس زندان رفتن به سرش زده.
جریان از این قراره که بین آمیتا و دولت سر یه زمین کشاورزی اختلاف پیش اومده. دولت میگه که این زمین متعلق به آمیتا نیست در حال که آمیتا گفته که چند سال پیش این زمین رو خریده و اسنادش رو هم داره و حاضر به مامورای دولتی هم نشون بده اما دولت زیر بار نرفته.آمیتا هم که حسابی تو این چند سال دلش از دولت پر بوده بعد از گذشت حدود بیست سال از کناره گیریش از پارلمان هند اعلام کرده که خیلی از این مشکلاتی که تو این مدت براش پیش اومده به خاطر همون ۲ سالیه که تو سیاست بوده و با بعضی ها سر ناسازگاری داشته که همون بعضی ها باعث شده بودن اون بی خیال پارلمان شه و قبل از تموم شدن اون دوره از استعفا بده اما بعد از کناره گیریش باز هم کلی مشکل براش ساختن و بهش کلی تهمت مثل خیانت به وطن و رشوه خواری زده بودن![]()
![]()
که آمیتا با کلی تلاش تونست ثابت کنه بی گناهه
اما به خاطر بعضی از مسائل هیچ وقت علیه اونا کاری نکرده(البته این تیکش رو من گفتم نه آمیتا
). خلاصه که آمیتا سکوت این مدت رو شکسته و این حرفای اون باعث شده که خیلی از دوستاش بهش هشدار بدن که با این کارش ممکنه سرش رو به باد بده و بد از کلی خواهش تونستن یه جورایی راضیش کنن تا بدون توجه به حرفایی که قبلا در مورد سیاست زده بوده بیاد و بگه که شاید حق با دولته و این زمین رو با سند تقلبی بهش فروختن تا شاید اینجوری دولتمردا دست از سرش بردارن اما از این طرف هم کسی که زمین رو به آمیتا فروخته جریان رو تکذیب کرده و کلی هم از دست آمیتا ناراحت شده (این دولت هندم مسخرشو دراورده ها خوده طرف میگه زمین رو به آمیتا فروختم باز اینا گیر میدن که نه این زمین ماله آمیتا نیست
فقط خداکنه همه چیز ختم به خیر شه
)
خبر بعدی هم در مورد یکی از فیلمای آمیتایه به اسمbootnath یکی از صحنه های خطرناکه فیلم رو خودش انجام داده و منتظر بدلکار نشده و تازه برای اینکه از اضطراب عوامل فیلم کم کنه موقع انجام دادن صحنه جوک هم میگفته و بعد هم طی یک مصاحبه گفته که:"من خیلی در مورد این صحنه ها فکر میکنم .البته هر صحنه اکشنی خطرات خودش رو هم داره و کارگردان تمام سعیش رو میکنه تا اتفاقی نیفته. این امکان وجود داره که شما وقتی دارین خیلی معمولی راه میرین سر بخورین یا بیفتین و یکی از استخوان هاتون هم بشکنه ولی وقتی از یه ساختمان بلند برای یه صحنه اکشن میپرین حتی یه خراش کوچولو هم برندارین و کاری که من کردم کاملا امن و بی خطر بود البته به خاطر جراحی اخیری که داشتم و چند تا مشکل پزشکی دیگه ( آخه میدونین ماشالله این آمیت جی ما ام الامراضه
و خدا تا میتونسته بهش بیماریهای خطرناک داده
که بعدا براتون میگم) مسلما هیجان زده هم بودم اما خدا رو شکر که همه چیز به خوبی تموم شد."و بعد هم در مورد همون حادثه سال ۱۹۸۲ گفته که:"من هنوز اون عبادت ها و دعاهای مردم رو به خاطر دارم و میدونم بدون اونا زنده نمیموندم". و از همه جالب تر اینکه امیتا گفته که هیچ وقت به آبیشک اجازه نمیده این صحنه ها رو خودش بازی کنه و همیشه از ابیشک میخواد محتاط باشه چون احتیاط شرط عقله![]()
خبر جالب بعدی هم اینه که آمیتا میخواد برای پروژه هالیوودیش موهاشو بزنه
تو این پروژه که اسمش shantaram هست و تو استرالیا .چین و هند فیلمبرداری میشه جانی دپ نقش اصلی رو داره و آمیتا هم نقش یه تبه کار به اسم kader bai .این فیلم بر اساس داستانی به همین اسم ساخته میشه که یه نویسنده استرالیایی اونو نوشته و شرح حال و زندگیه واقعیه یه مجرم استرالیایی فراریه که به جاهایه مختلف سفر میکنه و از آخر هم به یه گروه تبه کار تو مومبئی میرسه
خبر آخر هم در مورد یکی از مهم ترین اتفاقات این چندروزه است:همون طور که قبلا هم گفتم قرار بود آمیتا به مناسبت روز استقلال هند و با توجه به اینکه امسال صدمین سال تولد پدر آمیتا بوده تعدادی از اشعار پدرش رو بخونه. این برنامه که تو نیویورک برگزار شد با استقبال خوب مردم روبه رو شد و آمیتا تو این برنامه علاوه بر خوندن یک سری از اشعار پدرش چندتا از خاطراتش رو هم تعریف کرد.البته جایا تو این مراسم حضور نداشت و از خانواده باچان فقط امیتا.ابیشک و ایش شرکت کرده بودن. نکته جالب این بوده که امیتا بعد از اینکه یکی اولین شعر رو میخونه متوجه میشه که خیلی ها به خاطر هندی بودن اشعار متوجه اونا نمیشن برای همین هم تصمیم میگیره که توضیحاتی رو هم در مورد شعرها و نماد های به کار گرفته شده تو اونا رو به انگلیسی بده و این تسلط آمیتا به هر دو زبان هندی و انگلیسی باعث تعجب خیلی ها میشه(این که دیگه تعجب نداره ناسلامتی باباش استاد ادبیات انگلیسی بوده
)
در ضمن یکی از اهداف این مراسم هم معرفی کتاب زندگینامه هاریوانشرای باچان هم بوده که نویسنده به تمام اعضای خانواده آمیتا و مسئولان برگزاری این مراسم یک نسخه از اینکتاب رو هدیه میده.
این هم یه چندتا عکس از این مراسم و حاشیه هاش:
واااااااااااااااااااااااای خدا چقدر آمیتا تو این عکس که دستش رو زیر چونش زده ناز شده![]()
![]()

اینم از حاشیه این مراسم:


اینم هدیه ای که یک گروه از طرفدارای مقیم آمریکای آمیت جی بهش میدن

خب حالا نوبتی هم که باشه نوبته ادامه خاطرات آمیتا تو بیمارستانه:
یک بچه که از طرفدارای من بود نمی تونست باور کنه که من تو همون بیمارستانی هستم که اون بستری شده برای همین اونو پیش من آوردن.صحنه عجیبی بود اون نمیتونست ببینه و من نمیتونستم حرف بزنم برای همین اونو نزدیک تر آوردن.اون شروع به لمس کردن من کرد و من هم بیشتر به اون نزدیک شدم و شروع به زمزمه کردن کردم.بالاخره اون باور کرد که من اونجام و دست از گریه کردن برداشت و یه تصمیم شجاعانه برای غلبه بر دردش گرفت.
من بعدا فهمیدم که خودم هم چقدر مثل بچه ها رفتار میکردم. دکترها خوردن آب رو برای من ممنوع کرده بودن و سهم من چند قطره آب در هر ۶ روز بود
. گلوی من به خاطر عملی که روش انجام شده بود خیلی می سوخت و بنابراین دکترا این اجازه رو به من داده بودن که هر وقت سوزش گلوم بیشتر شد یه کم آب غرغره کنم منم هر از گاهی به دکترا دروغ میگفتم و میگفتم که باید آب غرغره کنم.
تو اون مدتی که خوردن آب برام ممنوع شده بود و فقط چند قطره آب میخوردم اینا رویاها و خوابای من بودن: چند تا لیوان آب که دور و برم می چرخیدن یا اینکه میدیدم دارم توی دریا شنا میکنم یا این که روی یه تیکه یخ سر میخورم
(طفلییییییییییییییییییییییییییییی آمیت![]()
![]()
![]()
چه زجری می کشیده)اما من میدونستم که اگه بخوام دوباره به حالت نرمال برگردم باید همه این محدودیت ها و سختی ها رو قبول کنم.من میخواستم به همه ثابت کنم که میتونم.اما دوست داشتم مردم هم بدونن که جبران این صدمات کار راحتی نیست .من بدون عجله و به آرومی پیش رفتم اما بالاخره به زندگی برگشتم.
روز دوم آگوست بود که اون اتفاق افتاد و من از نظر پزشکی مرده بودم(مگه نظر دیگه ای هم هست؟
)جایا به معبد سیدی ویاناک رفته بود اما با عجله برگشت. اون وحشتزده بیرون ICU واستاده بود و به دکترا که داشتن تمام تلاششون رو برای برگردوندنه من میکردن نگاه میکرد تلاشی که به نظر بی فایده بود اما یه دفعه جایا داد زد:"تسلیم نشین من دیدم که انگشتش تکون خورد لطفا بازم سعی کنین"و دکترا دوباره شروع به ماساژ دادن من کردن و من به زندگی برگشتم.........................
این همون عکسیه که دفعه پیش قولشو دادم یعنی عکس آمیت با آرایشگری که این بلا رو سر موهاش آورد



خب اینم چندتا عکس خانوادگی دیگه از آمیت جی:
آمیتا و آبیشک (این آبیشک رو ببینین چقدر کیف میکنه خب البته اگه هر کی دیگه هم جای اون بود ۱۰ برابر آبیشک کیف میکرد.مگه نه؟![]()
![]()
)

این یکی هم آبیشکه![]()

بابا رمانتیک
یه وقت خجالت نکشین ها ما که از خودیم ولی هر کی ندونه فکر میکنه دو تا زوج جوونین که تازه زندگیه مشترک رو شروع کردین (این هم تمام حالت هایی که میشه براش گذاشت![]()
![]()
![]()
![]()
)

خانواده باچان حدودا ۳۰ سال پیش:(به نظر من که آمیت خیلی خوشگل تر از داداششه .نظر شما چیه؟
)

اینم خانواده باچان سه چهار سال پیش:(راستی یه سوال کی میدونه که چرا آبیشک و به خصوص آمیتا اینقدر انگشتر دستشون میکنن؟منتظر جوابتون هستم
)

خب دیگه فکر کنم خیلی نوشتم و حسابی خسته تون کردم پس بقیه اش رو میزارم برای دفعه بعد.
منتظر نظرات قشنگتون هستم.
جواب سوالی هم که پرسیدم یادتون نره!!!!!!!!!!!![]()
فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی![]()