
سلام به همه!
خوبين؟خوش ميگذره؟ چه خبر؟
من كه حسابي شرمنده همه هستم . اون همه شكلك خجالت رو هم واسه همين گذاشتم! خودم هم ميدونم كه يه تاخير 4 ماهه واقعا زياده اما خوب باور كنين من خودم هم خيلي سعي كردم تو اين مدت بيام اما همه عوامل دست به دست هم داده بودن تا نتونم اپ كنم. دليل اصلي و عمده اش شروع شدن امتحاناي ترم بود و براي كسي كه در طول ترم لاي كتابا رو هم باز نكرده واقعا وضعيت بحرانيه! اما با اين وجود من اواسط خرداد ماه يه روز كامل به جاي آناتومي و هيستولوژي خوندن نشستم پاي كامپيوتر و كلي مطلب نوشتم و با سلام و صلوات كلي عكس محشر هم واسه اپم اپلود كردم اما چشمتون روز بد نبينه! تا ثبت مطلب رو انتخاب كردم بلاگفا قاط زد و دوباره ازم رمز عبور خواست و به طور رسمي كل مطالب پريد! من هم بر خلاف دفعه هاي قبل كه يه كپي از نوشته ها رو تو كامپيوتر سيو ميكردم اين دفعه تنبلي كردم و خلاصه شد ان چه شد!!!!( ياد كتاب عربي راهنمايي افتادم كه ته همه درسا مينوشت : فوقع ما وقع!!!!)
به هر حال اميدوارم كه شما من رو به بزرگي خودتون ببخشيد ( علي الخصوص شما اقا رضا كه كلي از دستم شاكي بودين!)
خوب اين عكس رو هم به عنوان معذرت خواهي ازم بپذيريد! اميدوارم خوشتون بياد!

خوب حالا ميرم سراغه خبراي مهم اين 4ماه:
اميتا بلاگر ميشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بله! درسته! جناب اميتا خان از حدود 80 روز پيش به جمع ما بلاگر ها اضافه شدن اونم با چه وبلاگ توپي! اين وبلاگ حداقل روزي يه بار اپ ميشه ( باور كنيد الان كه دارم اين جمله رو مينويسم كلي از خجالت اپ شدم! اخه اميتا با اون همه مشغله هر روز اپ ميكنه و اون وقت من...!!) و تعداد كامنت ها تو بعضي از پست هاش به بالاي هزار تا رسيده! و نكته جالب تر يه بخشه به نام MoBlog كه شامل اس ام اس هايي ميشه كه اميت در طول روز به وبلاگش ميزنه و باعث ميشه كه خواننده ها احساس كنن كه در تمام طول روز در كنار اميتا هستن!
سالگرد ازدواج اميتا و جايا!!!
والله ديگه چي بگم! فقط از خدا ميخوام كه سال هاي سال با عشق و علاقه در كنار هم زندگي كنن! راستي به همبن مناسبت تمام عكساي خانوادگي اين اپ رو از عروسي امیت و جایا گذاشتم!!!!!

IIFA!
امسال هم مراسم ايفا مثل سال هاي گذشته اجرا شد و چك د اينديا و شاهرخ خان انتخاب شدند! نكته جالب اينه كه تو اين جشنواره همه انتظار داشتن كه گورو و ابيشك انتخاب بشن به خاطر اميتا اما با انتخاب شاهرخ و چك د اينديا اميتا يه تو دهني محكم به امثال شاتروگان سينها كه قبلا اعلام كرده بودن نتيجه ايفا از قبل مشخصه زد و حال همه رو گرفت و نشون داد كه درسته كه ابيشك پسر اميتاي بزرگه اما تا الانش هم به هرجايي كه رسيده همش به خاطر تلاش خودش بوده!
فروش متوسط بوت نات!
درسته كه اين فيلم تو گيشه موفق نبود اما من به همه توصيه ميكنم اهنگاي اين فيلم رو گوش كنن من خودم كه خيلي از اهنگ chalo jaane do و mere buddy خوشم مياد.شما رو نمي دونم!
فروش خوب سركار راج!
اين فيلم كه از جادوي 3 باچان سود ميبرد تونست تو گيشه داخل و خارج هند خيلي خوب ظاهر بشه ! نكته جالب اينه كه اين فيلم هم مثل خيلي از فيلم هاي ديگه رام گوپال ورما اهنگ نداره اما با يان وجود باز هم نظر مردم رو جلب كرد. خداييش من خودم خيلي از رام گوپال ورما خوشم مياد و فكر ميكنم با خيلي از كارگرداناي باليوود فرق داره! راستش رو بخواين من هنوز تو كف نيشابد موندم و حتي اون فيلم و بازي اميت رو تو اون حتي بيشتر از بلك دوست دارم!!! در ضمن مثل اينكه هر سه باچان بازي خيلي محشري داشتن و خيلي ها بازي ابيشك رو تو سركار راج حتي از بازيش تو گورو بهتر ميدونن!!! وئ اميتا هم بعد از اكرزان فيلم كلي اس ام اس و پيام تبريك دريافت كرد كه بين افرادي كه بهش تبريك گفتن اسم كارن جوهر. فرح خان و امير خان به چشم ميخوره. البته كارن جوهر حضوري در طي مراسم ايفا به اميت تبريك گفت و و به نشانه احترام جلوي اميتا خم شد و به اميتا گفته بود كه دوست داره در همين حالت بمونه چون نميتونه در مقابل قدرت اميتا تاب بياره!!!!!
Unforgettable!
اين اسم يه كنسرته كه قراره تو چندتا كشور برگزار شه و تو اين كنسرت علاوه بر باچانها اكشي كمار.پريتي جون و ريتش دشموك هم شركت دارن و دو روز پيش هم هند رو به مقصد انگلستان ترك كردن! اميدوارم موفق باشن! ![]()



دوست دارم با اميتا بازي كنم!
بله! اين حرف رو امير خان بعد از اينكه اميتا برخلاف انتظار همه و حتي خود اميرخان دعوت امير رو براي شركت در پروموي فيلم جانه تو جانه نا پذيرفت! البته اميتا تنها به اين مهموني رفت چون: ايشواريا سرخك گرفته بود! ابيشك حالش خوب نبود و جايا هم براي مراقبت از مادرش به بنگلور رفته بود اخه مادر جايا افتاده بود پاش از 2 جا شكسته بود!!!!
من كه نميدونم بايد چي بگم! يه روز تا ميتونه اميت رو ميكوبونه يه روز هم اين جوري ميگه!

خوب حالا نوبتي هم باشه نوبته بخش خاطراته! اما اين دفعه ميخوام نظر جايا رو در مورد اميت براتون بنويسم!
من فكر نميكنم هيچ كس رو اميتا نفوذي داشته باشه اما بزرگترين الهام بخش و الگوي اون پدرشه!
ويژگي برجسته اميت صبر و شكيباييه. اون واقعا منزوي و درن گراست.اگه بخوام اميت رو تو چند كلمه تعريف كنم ميگم :باوجدان. وظيفه شناس و يه انسان خوب!![]()
اگه به اميت يه هديه اي بدي كه روش فكر كرده باشي درست مثل يه بچه هيجان زده رفتار ميكنه
. هديه دادن به اون اصلا راحت نيست! به نظر من ماديات اصلا مهم نيست اما اميت از هديه اي خوشش مياد كه خيلي روش فكر شده باشه!
هميشه از من مي پرسن كه زندگي با يه سوپر استار چه طوره و من واقعا نمي دونم چه جوابي بايد بدم اخه اون براي من يه همسره و به عنوانه يه همسر و پدر واقعا نرماله! من نميدونم انتظار ميره كه يه سوپر استار چه جوري رفتار كنه اما اون نرماله حتي معمولي تر از خيلي از مردم! و اين خيلي مهمه كه رييس و اساس يه خانواده باشي و متواضع باشي. اين چيزيه كه اميت دوست داره همه اعضاي خانواده اين جوري باشن!
اميت خيلي كم عصباني ميشه! اما بي مسئوليتي و عدم صميميت اونو ناراحت ميكنه! اميت از هر چيز زشتي بدش مياد حالا اون ميتونه يه روتختي و ملافه زشت باشه و يا حتي شيوه لباس پوشيدن يه نفر. اين ميتونه حالش رو حسابي بد كنه. اما اون حتي متوجه نميشه كه چي باعثش شده تا اينكه ميشينه و كلي فكر ميكنه و بعد ميگه:" اهان! من امروز اين رنگ زشت رو يه جايي ديدم و واسه همين حالم بده!!!"
اميت به هيچ وجه شكمو!!! نيست و هيچ وقت خودش رو با فكر كردن در مورد موضوعات مادي مثل غذا ازار نميده. اون نميتونه به يه رستوران بره و بعد به اين فكر كنه كه اونجا چي بخوره و به نظرش اين كار واقعا خسته كننده است!
اميت نميتونه به راحتي و با سرعت تصميم بگيره و من هميشه ارزو ميكردم كه كاش ميتونست اخه من دقيقا بر عكس اونم!
ما هيچ وقت واسه همديگه تصميم نميگيريم!اگه موضوع مربوط به كل خانواده باشه همه دور هم ميشينيم و در مورد موضوع بحث ميكنيم و تصميم ميگيريم اما در مورد مسائل شخصي هركس خودش تصميم ميگيره!
من هيچ وقت در مرود خودم جاه طلب نبودم اما در مورد همسر و بچه هام چرا! (اينجا رو چون انگليسيش جالب تره ترجمه نكردم!)
For him I want rest, less stress, because when he is relaxed and when he has no strain, it is a pleasure being with him. Then he is a wonderful, wonderful person to be with. He is so gentle.
همه خانما دوست دارن سر شوهراشون كمتر شلوغ باشه اما من نميخوام كه اميتا همش تو خونه بشينه و به من بگه چي بپزم! اما واقعا دوست دارم كه بيشتر تو خونه باشه و وقت بيشتري رو با من و بچه ها بگذرونه!
اميتا پيرتر شده اما واقعا تغيير نكرده. ايا من دوست دارم كه اون تغيير خاصي بكنه؟
نه! من اين رفتار و روشش رو خيلي دوست دارم!
I love him the way he is![]()
خوب حالا ميريم سراغه عكساي خانوادگي يا بهتر بگم عكساي عروسيه اميت!

![]()


![]()
!

![]()
(حتما تو کامنتاتون بگین!!)
اينم از اپ ايندفعه! اميدوارم كه خوشتون اومده باشه!
منتظر نظرات قشنگتون هستم و خوشحال ميشم اگه بهم بگين كه از كدوم بخش بيشتر خوشتون مياد!
فعلا بايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي!!!![]()
سلاااااااااااااااااام!
سال نو مبارك! صد سال به از اين سال ها! خوب چه خبر؟ خوبين؟ خوش ميگذره؟ چه كار ميكنين با اخر تعطيلات؟ درساتون رو خوندين؟ پيك ها تون رو حل كردين؟ من كه دادم مامانم واسم حل كنه!
خوب چند روزه ديگه دقيقا 6 ماه ميشه كه شما از دست من راحت بودين! خدا خيلي دوستتون داشته كه تو اين مدت مجبر نشدين اپ هاي من رو بخونين (البته از اول هم مجبور نبودين اگه رو در بايستي رو اجبار در نظر نگيريم) و به جاي من شيوا جون زحمت كشيد و اپ كرد!
البته تو اين مدت كه نبودم به وبلاگ هاي همه دوستا سر ميزدم هرچند نتونستم واسه همه كامنت بزارم كه همين جا از همه ي اون دوستان معذرت ميخوام!

اولين مطلب اپ اين دفعه در مورد چيزيه كه چند وقت پيش خوندم و نمي دونم چقدر صحت داره(البته منبعش معتبر بود): جريان از اين قراره كه خانم تهمينه ميلاني قراره يه فيلم بسازه كه موضوش به نظر من خيلي شبيه نيشابده و در مورد يه پيرمرده كافه داره كه عاشق يه دختر جوون ميشه و قراره نقش اين پيرمرد رو اميتا بازي كنه و اينجور كه به نظر ميرسه اميتهم از موضوع فيلم خوشش اومده و حتي قراره تهيه كنندگي اين فيلم هم به عهده كمپاني خودش باشه!(البته تا حالا خيلي از اين حرفا زده شده كه همه شايعه بودن
)
خوب حالا نوبتي هم باشه نوبت خاطراته. البته خاطره اين دفعه مال خود اميت نيست بلكه صحبت هاي يكي از اشناهاي اميت جيه به اسم "نيرجا شاه".در ضمن من بعضي از عباراتي رو مه به نظرم به زبان هندي يا انگليسي جالب تر بودن رو ترجمه نكردم :
'My bhaiyya is a star!'
اولين بار من و خواهرمAmit bhaiyya رو سال 69 ديديم وقتي كه اومده بود تا تو خونه ما درMarine Drive بمونه.
پدرش دكتر هاريوانش راي باچان به مادرم تلفن زده بود و گفته بود كه از اون جايي كه اميت ميخواد تو فيلماي هندي يه كاري واسه خودش جور كنه مياد و پيش ما زندگي ميكنه. البته مامان به ما نگفت كه اون واسه چي به ممبئي مياد. من و خواهر به اتاق مامانم رفتيم و اميت هم رفت تو اتاق ما.
كتاب هاي ما تو اتاق اون بود و ما هر روز صبح ميرفتيم و اونو بيدار ميكرديم تا كتابامون رو برداريم و اون هم ميگفت:
'Babies, have you taken your books? You'll come and disturb me in the morning again.![]()
![]()
(الهيييييييييييي! طفلي بچه چه زجري كشيده![]()
![]()
)
ما اون موقع مدرسه ميرفتيم و وقتي راننده دنبالمون نميومد مامانbhaiyya رو دنبالمون ميفرستاد تا ما رو خونه بياره. اون يك سال و نيم با ما زندگي كرد.اون خيلي چالاك و متغير بود.تو دنياي خودش خوش بود(معادل همون سرخوش خودمون) و به فضاي زيادي براي خودش احتياج داشت و ميتونست ساعت ها با خودش خلوت كنه.
اون در مورد همه چيز به طور غير قابل باوري منظم بود به جز غذا. غذا سرو ميشد و مامان فرياد ميزد: 'Amit khana thanda ho raha hai(اميت غذا سرد شد) و اون همش ميگفت: bhai main khata hoon, haan bhai main khata hoon 'Haan
و معمولا غذا به اشپزخونه برميگشت تا دوباره گرم شه.اون تو خونه ميچرخيد و سه تار مامانم رو برميداشت و ميزد(هميشه تو خونه ما چند تا از اين وسايل پيدا مي شد) عكس ها رو نگاه ميكرد و ساعت ها به موسيقي گوش ميداد.
بعضي وقتا روبروي مامان مي نشست و نگاهش ميكرد.مامان ميگفت:اميت يه چيزي بگو و اون ميگفت: 'Mujhe kuch nahin bolna hai و اون وقت مامانم ميگفت:"پس ميخواي همين جوري ساكت اينجا اينجا بشيني؟" و اميت ميگفت: "من فقط اومدم كه شما رو ببينم" اون اونجا ميشست و مامان رو نگاه ميكرد و بعد مي رفت !
اون مي تونست ساعت ها ساكت بشينه و بعضي وقت ها ساعت ها حرف بزنه و تمام حرفاش جالب و خنده دار بود.اون به طور باور نكردني اي شوخ طبعه!اون واسه مامان اتفاقاتي كه واسش سر صحنه ميفتاد رو تعريف ميكرد اما به ما ميگفتن:
'Babies, go into your corners.'
من كم كم داشتم ياد ميگرفتم بخونم وAmit bhaiyya به من ميگفت: 'Please, baby, don't sing.' ![]()
من يه راديو ترانزيستوري داشتم كه هر وقت اهنگاي مورد علاقه من پخش ميشد اون كار نمي كرد و من هم اينقدر ميزدم تو سرش تا بخونه يه روز اميت واسم دو تا نوار اورد و گفت:
'Please don't beat the hell out of your radio. Here are the songs. Play them as many times you want.'
as
و اين يكي از بهترين هديه ها اي بود كه به من دادن.
بعد از 7 ماه يا بيشتر من از مامان پرسيدم اون اومده اينجا چي كار كنه؟ واسه كار اومده يا يه چيز ديگه؟
مامان بهش گفته بود كه به ما نگه واسه بازي اومده اينجا اخه در اين صورت ما يه بهانه گير مياورديم واسه فيلم ديدن چون ما اجازه نداشتيم فيلم ببينيم.
اون به مامان نگاه كرد و پرسيد:" اجازه دارم بهشون بگم" و مامان هم گفت:"اره بگو و تمومش كن" اميت هم گفت: 'Ladies, I have come here to join Hindi movies.'
من و خواهرم بهش نگاه كرديم و گفتيم: چي؟ تو؟
و اون گفت: خوب اره. مگه چيه؟ فكر ميكنين نمي تونم؟
ما گفتيم: تو نه شبيه شيشي كاپوري و نه راجش خانا. پس چه طوري ميخواي اين كار رو بكني؟![]()
اميت به مامان نگاه كرد و گفت:
'Bai, mere ghar ka fan club nahin hoga to bahar kaise milega mujhe fan club
(من تو خونه فن كلوب ندارم اون وقت چه جوري تو بيرون يكي پيدا كنم؟!![]()
![]()
) (حتما بايد بهش خبر بدم كه تو بلاگفا يكي داره
)
چند سال بعد يعني سال 83 اون اين جريان رو ياداوري كرد و گفت:
'Baby, do you remember that comment of yours? Dekho kya se kya ho
تا اون جا كه يادمه موقع فيلمبرداري" سات هندوستاني" و" رشما و شرا" اميت تو خونه ما بود اما موقع اناند اون رفته بود. يادمه يه روز اون اومد و ما رو با خودش برد چون مي خواستيم راجش خانا رو ببينيم.سر صحنه ما حتي يه كلمه هم با راجش حرف نزديم واسه همين اميت گفت:
'You guys have been plaguing me for the last three months that you wanted to meet Rajesh Khanna, now you won't talk to him.'
و ما گفتيم: اخه اونو نگاه كن اون حتي دوست نداره به ما سلام بده![]()
با اولين حقوقش واسه مادرش. مادر من و من و خواهرم ساري گرون قيمت و خوشگلي خريد.(چقدر اين بچه قدر شناسه![]()
)
يادمه اولين بار كه اميت رو تو يه صحنه رمانتيك ديدم چه حس عجيبي داشتم.فكر ميكنم فيلم "پروانا" بود اون تمام ديالوگاش رو تو خونه تمرين ميكرد. يه بار به ما گفت : "خوب حالا شما اينجا وايسين و من اين ديالوگا رو ميگم. " و ما از خنده ريسه ميرفتيم.
اون ميتونست ما رو بخندونه بخندونه و بخندونه(فكر كنم اينجا جلوشو گرفتن اگه نه تا صبح ميگفت بخندونه
)
اولين باري كه بعد از اكران اناند بيرون رفتيم خيلي جالب بود.مردم داد ميزدن: 'Babu moshai, babu moshai
(اسمي كه تو اناند راجش خانا رو اميت گذاشته بود) و اميت به ما گفت: 'I'm a star, baby!'
وقتي كه رسانه ها از خوابيدن اميت تو پياده رو نوشتن من كلي باخودم خنديدم و فكر كردم:
'Ah, you must have come home drunk or too late to disturb us. So you must have sat outside.'![]()
![]()
![]()
![]()
اون تو مراسم عروسيه من به عنوان برادرم شرکت کرد و در تمام مراسم و مسائل خانوادگي ما حضور داشت!![]()
خوب !حسابي تلافيه اين 6 ماه رو دراوردم. حالا هم چندتا عكس از اميت ميزارم كه اميدوارم خوشتون بياد!

خانواده باچان:امیتا هاریوانش تجی و جایا

اینم یه حضور سیاسی اجتماعی![]()

امیتا و کیشور کمار( من که عاشق صدای کیشورم
)فکر کنم اون پیرمرده که روبروی امیت نشته افتخاره![]()

![]()
)
راستی بچه ها می دونستین که امیتا تو یکی از جدیدترین مصاحبه هاش گفته که من شاهرخ و امیر رو تحسین میکنم(اما نگفته کدوم یکی رو بیشتر![]()
)


![]()
باييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي![]()
![]()